این روزها با هر که دوست میشویم. احساس میکنیم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است
![]()
میخواهی بروی؟
خب برو
مرا از انتظار وحشتي نيست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟
برو
تردید نكن
نفس های آخر است
نترس برو
احساسم اگر نمیرد بی شك مابقی روزهای بودنش را
بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو
یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میكشد
چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد!!!
برو...
مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی
یا از خودم که چون تک درختی در کویر
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را
بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم
تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکار شناخته شوم
شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود

ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم
انتظار باز آمدنت
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد
و علتی برای چشم به راه دوختن
می نویسم تا تو بدانی که دیگر
با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری.
چون این بار، من اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
باور کن؛
كه دیگر باور نمی کنم محبت را...که دیگر باور نخواهم کرد عشق را......
حرفهايم غصه های فرداست
آری، امشب قلب من ديوانه است؛
آرزوهايم دگر افسانه است
من برای بغض های بی نشان،
ميكشم دست دعا بر آسمان
اي خدای مريم و مينای عشق،
من پشيمان گشتم از هرچه عشق

یادم باشد هر وقت کسی را دوست داشتم
او را به حد مرگ آزار دهم.
یادم باشد وقتی کسی به من محبت کرد
اسمش راحماقت بگذارم.
یادم باشد همانند بقیه مردمان باید رفتار کرد.
و برای اینکه در رابطه هایم قهرمان باشم
مثل تو باشم.....
ولی افسوس که یادم نمی ماند
![]()
..........
دوستت داشتم.
نسبت بهت احساسی داشتم که تو اصلا شاید نفهمی چیه.
هرچی احساس و محبت داشتم به پات میریختم.
ولی تو........
همش تظاهر بود.
تظاهر......
هرروز بیشتر از قبل بهت وابسته میشدم و بیشتر دوستت میداشتم.
برام تو شایسته ترین ولایقترین کسی بودی که میتونستم بهش عشق بورزم.
قلبمو با تمام وجودم بهت دادم.
.......
تو همیشه میگفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم. من از جنس اونا نیستم.
و منم بهت اعتماد میکردم.
تو میدونی اعتماد داشتن تو این دنیای بی وفا یعنی چی؟
میدونی چقدر باید با خودت کلنجار بری که به یه نفر اعتماد داشته باشی یا نه.
تو هیچوقت نمیدونستی و هیچوقت هم نخواهی فهمید.
ولی من بهت اعتماد داشتم.
به نگاهت
به حرفات
به احساساتت...
درست زمانی که بیشتر از قبل بهت نیاز داشتم و بهت وابسته شده بودم،
دیدم داری کم کم رو احساساتم پا میذاری.
پس چی شد اون همه احساسات
چرا جاشو به بی احساسی داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه بهت اعتماد ندارم
دیگه باورت ندارم
هیچوقت نمیخواستم این حرفا رو بزنم ولی......
بارها بهم ثابت شده که تو برام فقط یه رفیق نیمه راه بودی
همیشه در مقابل بی محلیهات به خودم میگفتم
درست میشه ......درست میشه.........درست میشه
ولی هیچی درست نشد
هیچی......
تو هیچوقت منو باور نداشتی
هیچوقت...
این بود رسم رفاقتی که ازش حرف میزدی؟
این بود؟
آره حق با توئه
تو با کسایی که دل میشکونن فرق داری
آخه اونا فقط یه بار دلو میشکونن و میرن
ولی تو هر لحطه با هر حرفت دل منو میشکوندی.....
آره، تو فرق داری......
نمیخوام دیگه دوستت داشته باشم.
ولی همه چی اونطور که ما میخوایم پیش نمیره.
عشقتو به گور میبرم..
ولی یه چیزی رو یادت باشه؛
نمیتونم ببخشمت......

شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت.
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم،
رسیدن شب را بهانه می کنم.
وباز شب می رسد و صبحی دیگر....
ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.
بگذار میان شب و روز باقی بماند؛
که چقدر
دوستت دارم....
![]()
.............
حالا مدتهاست
وقتی که باران می بارد
از رسم آسمان به گریه های زمینی می رسم.
مدتهاست که با ابرها بغض می کنم.
وبا آنها می بارم.
حالا مدتهاست فهمیدم،
زیر هیچ بارانی به اندازه
اشکهای تو خیس نشده ام........

کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا هیچ وقت مرا در دالان سرد و تاریک تنهایی رها
نمی کردی؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا تو همیشه کنارم می ماندی؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا هیچ وقت عاشق تو نمی شدم؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا من هرگز به دنیا نمی آمدم..........

درجلسه امتحان عشــق
من مانده ام ويك برگه سفيد !
يك دنيــا حـرف ناگفتی
و يك بغـل تنهـايی و دلتنگـی...
درد دل من دراين كاغذ كـوچك جا نمی شود!
دراين سكـوت بغض آلود
قطـره كوچكی هوس سرسره بازی می كند!
و بـرگه سفيـدم
عاشقانه قطـره را به آغـوش می كشد!
عشـق تو نوشتنی نيست...
دربرگه ام ، كنارآن قطره يك قلب كوچك می كشم
وقت تمـام است
بــرگه ها بالا...
سلام دوستای گلمون
خسته نباشین
دیگه ایندفعه تو دیر آپ کردن رکورد شکستیم!!!!!!!!!!
شما به خوبی خودتون ببخشین
ولی به جااااااش
.
.
.
.
.امروز آتش عشقمون، یه ساله شد
.
.
.
.
یه سال گذشت
.
.
.
.
چه زووووووووود
.
.
.
.
برای همه دوستای عزیزی که توی این یه سال باهامون بودن،
از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنیم.
راااااااستی
هومن جان دیروز تولدت بود!

تولدت مبااااااااااارک عزیزم
همیشه سربلند باشی
![]()
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند....
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند...
ديو هستند ولی مثل پری ميپوشند....
گرگ هايی كه لباس پدری می پوشند....
آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند....
عشق ها را همه با دور كمر می سنجند!!!
خب طبيعی است كه يكروزه به پايان برسد،
عشق هايی كه سر پيچ خيابان برسد!!!

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل به او سپردم!
نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم.
نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا به من اعتماد کردند.
نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود.
نمی دانم من در حق عشقمان خیانت کردم یا او.
او قدر ندانست یا من,
نمی دانم....
نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.
نمی دانم چرا وقتیکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نیست.
نمی دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنیا ببریم یا دنیا رو داد تا دل بکنیم....
سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم آرامت کنم...!
با گریه خودت را آرام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو آشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت را خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی
با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
آرام ... آرام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهمت به یاد گذشته ....
اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک می کنم
به یاد روزهای از دست رفته
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار....
و به یاد روزهای اول آشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و آرام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدونی چرا ؟؟
حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره
دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهای منی.
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زيباترين رويای خواب منی.
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات منی.
دوستت دارم چون به يک نگاه، عشق منی.
![]()
بی تو هر شب اشك من از ديده می بارد
در سكوتی تلخ
دست سردم
گرمی دست تو را احساس می دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار می بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه می چينند
مژه بر هم می زنم، افسوس
بار ديگر خواب می بينم
بر حرير آرزوها
می نويسم :
عشق من برگرد
بی تو از دنيا گريزانم
بی تو از اندوه می ميرم....

از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بیکسی ام باشند
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمری برای هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دری
كه باز نمی شد نشسته بود....

ببخشید بازم از دیر آپ کردنمون
تازه مثلاْ قرار بود از این به بعد زود به زودتر آپ کنیم
ولی واقعاْ وقت نمیشد اصلاْ
خلاصه اینکه ببخشید....
و
مرسی از اینکه اومدین پیشمون
![]()
سلام
هیچی یادم نمی یاد !
چشام خیسه ! دلم سنگه ! یه جای قصه می لنگه !
دل زخمی و تبدارم ، با یادت داره می جنگه !
می خوام بر گردم از این عشق ! می خوام خائن بشم اینبار!
می خوام شب رنگ چشماتو ، به آسونی کنم انکار!
می خوام برگردم از این عشق ! می خوام از تو جدا باشم !
بذار یادم بره بودی ! می خوام تنهای تنها شم !
می خوام تا آسمون گم شم ! رها از حرف مردم شم !
می خوام مثل تو بد باشم ! شاید یک ذره آروم شم !
بذار ابری ترین باشم ! بذار دلگیر و تنها شم !
نشونی هاتو یادم نیست ! نمی خوام عاشقت باشم !
می خوام بر گردم از این شعر ! می خوام مجنون مجنون شم !
نگاهت تو خیالم نیست ! می خوام نا مهربون باشم

چه می شد عاشقی آزاد می شد
صدا در سينه ام فرياد می شد
چه می شد روز های خوش به تكرار
می آمد ، تا كه دلها شاد می شد
سكوت شب چه شيرين است ای دل
چه می شد ماه من « فرهاد » می شد
چه می شد گر كه ماهی هم به صحرا
می آمد تا زغم آزاد می شد
نمی دانم چه می شد گر نبودی
يقين آرامشم بر باد می شد

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

نشستم در فراقت گریه کردم تمام شب به یادت گریه کردم
میان کو چه های سرد و خلوت به یادت تا بی نهایت گریه کردم
تمام روز در فکر تو بودم چو دیدم رد پایت گریه کردم
در آن خاموشی سرد و مه آلود به آهنگ صدایت گریه کردم
تو ای ابر بهاری شاهدی که چگونه به پایت گریه کردم
مبار ای آسمان امروز دیگر که من دیشب به جایت گریه کردم
![]()
کاش می شد غصه را زنجیر کرد
ذره های عشق را تکثیر کرد
کاش می شد زخم را مرحم شویم
یار و غمخوار و انیس هم شویم
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد
بی خیال از هر غمی پرواز کرد

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد
عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد
آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی
چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد
نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو
لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد
بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون
سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد
چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو
نميرسد ستاره ای به پای چشم های تو
به ماه خيره می شوم فقط و گريه می کنم
دلم که تنگ ميشود برای چشم های تو
و هی مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمی رسد به من صدای چشم های تو
تو تاکه پلک می زنی به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خدای چشم های تو
شبی خراب مي شود حصارهای فاصله
و آب می شود دلم به پای چشم های تو
من شکستم آری.....
تو شکستم دادی
باده رنگ و ريا را تو به دستم دادی
من غريبم آری........
تو غريبم کردی
بی خبر از نگه آينه ها ,پر فريبم کردی
تو مرا همچون شمع,از سر جور وجفا سوزاندی
تو مرا سوزاندی.....
تو مرا سوزاندی.......
تو مرا بر در و ديوار سياهی و بدی کوباندی
.......تو مرا کوباندی
تو مرا از بودن.....
تو مرا از من و از ما وتو و پنجره ها ترساندی
تو مرا از فردا.......
تو مرا از دريا........
تو مرا ترساندی.........
من شکستم آری......
تو شکستم دادی......
تو نکردی از من هيچ يادی يادی............
من اسيرم آری ........
تو اسيرم کردی......
بی خبر از ياران
بی خبر از باران
تو کويرم کردی
از شراب دوری.........تو چه سيرم کردی
من شکستم اری.........
تو شکستم دادی
باده رنگ و ريا را تو به دستم دادی
تو ش..ک..س..ت..م دادی
تو شکستم دادی

من می خوام از دست عشق سر به بیابون بزارم
من دیگه تحمله نگاه سنگین ندارم
من می خوام تو باشی و من تنها از تو شعر بگم
همه ی غزل هامو با طعم عشق بهت بدم
من می خوام چشمه ی عشق رو زندگیم جاری باشه
من می خوام ساده باشی دروغ تو حرفات نباشه
من می خوام اگه بشه تو رو واسه خودم نخوام
تو رو من هدیه بدم به اشکای نیمه شبام

شیشه ی پنجره را باران شست !!!
از دل من اما
چه کسی نقش تورا خواهد شست؟؟؟
آسمان سربی رنگ...
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران!!!
باران
پر مرغان نگاهم را شست...



