ببخشید بازم از دیر آپ کردنمون
تازه مثلاْ قرار بود از این به بعد زود به زودتر آپ کنیم
ولی واقعاْ وقت نمیشد اصلاْ
خلاصه اینکه ببخشید....
و
مرسی از اینکه اومدین پیشمون
![]()
سلام
هیچی یادم نمی یاد !
چشام خیسه ! دلم سنگه ! یه جای قصه می لنگه !
دل زخمی و تبدارم ، با یادت داره می جنگه !
می خوام بر گردم از این عشق ! می خوام خائن بشم اینبار!
می خوام شب رنگ چشماتو ، به آسونی کنم انکار!
می خوام برگردم از این عشق ! می خوام از تو جدا باشم !
بذار یادم بره بودی ! می خوام تنهای تنها شم !
می خوام تا آسمون گم شم ! رها از حرف مردم شم !
می خوام مثل تو بد باشم ! شاید یک ذره آروم شم !
بذار ابری ترین باشم ! بذار دلگیر و تنها شم !
نشونی هاتو یادم نیست ! نمی خوام عاشقت باشم !
می خوام بر گردم از این شعر ! می خوام مجنون مجنون شم !
نگاهت تو خیالم نیست ! می خوام نا مهربون باشم

چه می شد عاشقی آزاد می شد
صدا در سينه ام فرياد می شد
چه می شد روز های خوش به تكرار
می آمد ، تا كه دلها شاد می شد
سكوت شب چه شيرين است ای دل
چه می شد ماه من « فرهاد » می شد
چه می شد گر كه ماهی هم به صحرا
می آمد تا زغم آزاد می شد
نمی دانم چه می شد گر نبودی
يقين آرامشم بر باد می شد

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

نشستم در فراقت گریه کردم تمام شب به یادت گریه کردم
میان کو چه های سرد و خلوت به یادت تا بی نهایت گریه کردم
تمام روز در فکر تو بودم چو دیدم رد پایت گریه کردم
در آن خاموشی سرد و مه آلود به آهنگ صدایت گریه کردم
تو ای ابر بهاری شاهدی که چگونه به پایت گریه کردم
مبار ای آسمان امروز دیگر که من دیشب به جایت گریه کردم
![]()
کاش می شد غصه را زنجیر کرد
ذره های عشق را تکثیر کرد
کاش می شد زخم را مرحم شویم
یار و غمخوار و انیس هم شویم
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد
بی خیال از هر غمی پرواز کرد

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد
عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد
آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی
چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد
نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو
لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد
بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون
سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد
چقدر خوب و روشن است نمای چشم های تو
نميرسد ستاره ای به پای چشم های تو
به ماه خيره می شوم فقط و گريه می کنم
دلم که تنگ ميشود برای چشم های تو
و هی مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمی رسد به من صدای چشم های تو
تو تاکه پلک می زنی به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خدای چشم های تو
شبی خراب مي شود حصارهای فاصله
و آب می شود دلم به پای چشم های تو



