حرفهايم غصه های فرداست
آری، امشب قلب من ديوانه است؛
آرزوهايم دگر افسانه است
من برای بغض های بی نشان،
ميكشم دست دعا بر آسمان
اي خدای مريم و مينای عشق،
من پشيمان گشتم از هرچه عشق

یادم باشد هر وقت کسی را دوست داشتم
او را به حد مرگ آزار دهم.
یادم باشد وقتی کسی به من محبت کرد
اسمش راحماقت بگذارم.
یادم باشد همانند بقیه مردمان باید رفتار کرد.
و برای اینکه در رابطه هایم قهرمان باشم
مثل تو باشم.....
ولی افسوس که یادم نمی ماند
![]()
..........
دوستت داشتم.
نسبت بهت احساسی داشتم که تو اصلا شاید نفهمی چیه.
هرچی احساس و محبت داشتم به پات میریختم.
ولی تو........
همش تظاهر بود.
تظاهر......
هرروز بیشتر از قبل بهت وابسته میشدم و بیشتر دوستت میداشتم.
برام تو شایسته ترین ولایقترین کسی بودی که میتونستم بهش عشق بورزم.
قلبمو با تمام وجودم بهت دادم.
.......
تو همیشه میگفتی من با همه ی آدم بدا فرق دارم. من از جنس اونا نیستم.
و منم بهت اعتماد میکردم.
تو میدونی اعتماد داشتن تو این دنیای بی وفا یعنی چی؟
میدونی چقدر باید با خودت کلنجار بری که به یه نفر اعتماد داشته باشی یا نه.
تو هیچوقت نمیدونستی و هیچوقت هم نخواهی فهمید.
ولی من بهت اعتماد داشتم.
به نگاهت
به حرفات
به احساساتت...
درست زمانی که بیشتر از قبل بهت نیاز داشتم و بهت وابسته شده بودم،
دیدم داری کم کم رو احساساتم پا میذاری.
پس چی شد اون همه احساسات
چرا جاشو به بی احساسی داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه بهت اعتماد ندارم
دیگه باورت ندارم
هیچوقت نمیخواستم این حرفا رو بزنم ولی......
بارها بهم ثابت شده که تو برام فقط یه رفیق نیمه راه بودی
همیشه در مقابل بی محلیهات به خودم میگفتم
درست میشه ......درست میشه.........درست میشه
ولی هیچی درست نشد
هیچی......
تو هیچوقت منو باور نداشتی
هیچوقت...
این بود رسم رفاقتی که ازش حرف میزدی؟
این بود؟
آره حق با توئه
تو با کسایی که دل میشکونن فرق داری
آخه اونا فقط یه بار دلو میشکونن و میرن
ولی تو هر لحطه با هر حرفت دل منو میشکوندی.....
آره، تو فرق داری......
نمیخوام دیگه دوستت داشته باشم.
ولی همه چی اونطور که ما میخوایم پیش نمیره.
عشقتو به گور میبرم..
ولی یه چیزی رو یادت باشه؛
نمیتونم ببخشمت......

شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت.
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم،
رسیدن شب را بهانه می کنم.
وباز شب می رسد و صبحی دیگر....
ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.
بگذار میان شب و روز باقی بماند؛
که چقدر
دوستت دارم....
![]()
.............
حالا مدتهاست
وقتی که باران می بارد
از رسم آسمان به گریه های زمینی می رسم.
مدتهاست که با ابرها بغض می کنم.
وبا آنها می بارم.
حالا مدتهاست فهمیدم،
زیر هیچ بارانی به اندازه
اشکهای تو خیس نشده ام........

کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا هیچ وقت مرا در دالان سرد و تاریک تنهایی رها
نمی کردی؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا تو همیشه کنارم می ماندی؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا هیچ وقت عاشق تو نمی شدم؛
کاش ثانیه ها راه بازگشت داشت تا من هرگز به دنیا نمی آمدم..........

درجلسه امتحان عشــق
من مانده ام ويك برگه سفيد !
يك دنيــا حـرف ناگفتی
و يك بغـل تنهـايی و دلتنگـی...
درد دل من دراين كاغذ كـوچك جا نمی شود!
دراين سكـوت بغض آلود
قطـره كوچكی هوس سرسره بازی می كند!
و بـرگه سفيـدم
عاشقانه قطـره را به آغـوش می كشد!
عشـق تو نوشتنی نيست...
دربرگه ام ، كنارآن قطره يك قلب كوچك می كشم
وقت تمـام است
بــرگه ها بالا...


