سلام عزیزای مهربون

آپ این دفعه مون هم یه کم دیر شد به خاطر امتحاناتمون

از این به بعد آپهامون کوچولوتر و زود به زودتره

و

ممنون که بهمون سر زدین

 

  

        

 

 

 

 

 

بچه‌ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می‌زنند،

 

 ولی آنها جدی جدی می‌میرند.

 

آدمها شوخی شوخی زخم زبون می زنند،

 

ولی قلبها جدی جدی می‌شکنند.

 

تو شوخی شوخی به من لبخند زدی،

 

ولی من جدی جدی عاشقت شدم.

 

تو شوخی شوخی منو فراموش کردی،

 

ولی من جدی جدی بی تو می‌میرم.

 

 

 

 

 

 

 

             

 

 

 

 

 

 رفتی، گفتی خاطراتت جای من واست می مونه

 

كاشكی می موندی و می ديدی دلم از دوريت می خونه

 

كاش انقدر دوست نداشتم كه بگم بی تو نميشه

 

كاش دلت سنگی نبود و دل من مثل يه شيشه

 

 

 

 

 

 

 

 

  

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چيديم

 

وقت پرپر شدنش سوز و نوايی نکنيم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

 

گر شکستيم ز غفلت، من و مايی نکنيم

 

يادمان باشد سر سجاده عشق

 

جز برای دل محبوب دعايی نکنيم

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 

طلب عشق ز هر بی سرو پايی نکنيم

 

 

 

  

 

         

 

 

 

 

 

 

  

 

پيش از تو آب معنی دريا شدن نداشت 

 
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

 
بسيار بود رود در آن برزخ كبود

 
اما دريغ، زهره
ی دريا شدن نداشت

 
در آن كوير سوخته، آن خاك بی
بهار

 
 حت
ی علف اجازه زيبا شدن نداشت

 
گم بود در عمق زمين شانه بهار

 
بی تو ولی زمينه
ی پيدا شدن نداشت

 
چون
عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق


اين عقده تا هميشه سر واشدن
نداشت

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 من به غير از تو نخواهم، چه بدانی، چه ندانی

از درت رو
ی نتابم، چه بخوانی، چه برانی

دل من ميل تو دارد، چه بجوئی
، چه نجوئی

 

من که، بيمار تو هستم چه بپرسی، چه نپرسی

 

جان به راه تو سپارم، چه بدانی، چه ندانی

شعرم آهنگ تو دارد،
چه بخوانی، چه نخوانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنج وارونه چه معنا دارد؟!

 

خواهر کوچکم از من پرسيد.

 

من به او خنديدم. 

 

کمی آزرده و حيرت زده گفت:

 

روی ديوار و درختان ديدم.

 

باز هم خنديدم.

 

گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه

 

پنج وارونه به مينو می داد.

 

خنده برم داشت که طفلک ترسيد. آنقدر

 

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

 

بعدها وقتی غم 

 

سقف کوتاه دلت را خم کرد،

 

بی گمان می فهمی

 

 پنج وارونه چه معنا دارد... .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش......... چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...

در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم

 و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است.

آری مقصر منم.

 

 

  

         

 

 

 

 

 

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم  

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

 گفتم : دلم

 

  گفتی : بسوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

 گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

 گفتی: به من خوش میگذره 

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

 گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس می بینی

 

  گفتی: آره بی قیمیت

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

 با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام می میره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم 

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا می کنم 

 

گفتی: می خوام خردت کنم

 

 گفتم: بیا بشکن دلو

 

گفتی: فراموش کن منو

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی...

عاشق آنكه تو را می خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها می گردد...

 و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد... 

 

 

 

 

       

  

 

 اه او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست
 
از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت 

از اشکی داغ و آتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها

 تظاهر بود

همه عاشق نوازی ها تمام صحنه سازی ها تظاهر بود 

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

 
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها

تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها

تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .

 

 

  

 

 

 

 

 

 

بذار يواش شروع كنم سلام گلم، همنفسم

آرزوهام راضی شدن
ديگه بهت نمی رسم
 
گفتم چيا گفتی بهم
، گفتم كه آينده داری


دنيا همش
عاشقی نيست، گريه داری، خنده داری

گفتم كه گفتی من باشم به لحظه هات نم
ی
رسی

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسی

خلاصه گفتم كه چشات
قصد
رسيدن نداره

روياها كاله و دستات خيال چيدن نداره

گفتم كه گفتی
زندگيت غصه داره،
سفر داره

هم واسه من. هم واسه تو
، با هم بودن خطر
داره

گفتم تو گفتی روياها مال شبا
ی
شاعراست

شهامتو كسی داره كه شاعر
مسافراست

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت می مونن

تلخياشو خوب می چشن
، غصه هاشو خوب می دونن

 

گفتم فقط می خوای واست يه حس محترم باشم

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم

گفتم كه گفتی ما دوتا به
درد هم نمی خوريم

ولی يه جا مثل هميم
،
هر دو مون از غصه پريم

گفتم تو
گفتی می تونيم يادی
كنيم از همديگه

اما كسی به اون يكی ليلی و مجنون نمی
گه


گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جداجداست

حرف تو رو چشم منه .
..اما
اينام دست خداست

هر چی كه تو گفته بود
ی،
گفتم به دل بی كم و بيش

حال
خودم؟ نه راه پس مونده برام، نه راه پيش


دلم كه حرفاتو شنيد
، اول كه باورش نشد

ولی نه
، بهتره بگم، نفهميدش،
سرش نشد

يه جور
ی مات و غمزده فقط به دورا خيره شد

 

رنگ از رخش، نه نپريد، شكست و مرد و تيره شد

بلور
روياهام ولی،
چكيد مثله خواب تگرگ

آرزوهام از هم پاشيد
، رسيد ته كوچه
مرگ

راستش ازم چيز
ی نموند،
به جز همين جسم ظريف

خوب می دونی چی
ميكشه غريب تو خونه حريف

نگ
ی چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

 

رويا و آرزو كه هيچ، حتی دل ديوونه نيست

دوست دارم. چه تو
ی خواب،
چه توی مرگ و بيداری

فدا
ی يه تار موهات، كه منو دوستم نداری


مواظب آدما باش
، زندگی گرگه مهربون

خدا
ی رويای منم، هنوز بزرگه مهربون

 

 

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

اگر روزي مردم، تابوتم را سياه کنيد

           

تا همه بدانند سياه بخت بودم...

 

بر روی سينه ام تکه يخی بگذاريد              

 تا به جای معشوقم برايم گريه کند

چشمانم را باز بگذارید

 تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم...

و آخر اينکه دستانم را ببنديد

تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم... .