کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم


سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم


کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم


تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

 

کاشکی می شد یه دشت گل برات لالای بخونم


یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم


بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم


پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم


دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه


باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنی

 

 


 

اگر یادت کنم دیوانه می شم 

 

 فراموشت کنم بیگانه میشم 

 

 اگر ترکت کنم میمیرم از غم

 

 فراموشت کنم می پاشم از هم

 

 


 

 

حس همیشه داشتن

 

نه عشق و دلبستگی

 

نه قصه ی گسستنه

 

نه حرف پیوستگیه

 

عادت و عشق و عاطفه

 

هر چی لغت تو عالمه

 

برای حس من و تو

 

یه اسم گنگ و مبهمه

 

تو این روزای بی کسی

 

اگه به دادم نرسی

 

یه روز میای که دیر شده

 

نمونده از من نفسی